کلوب لرستانیها!

كلوب لرستانيها، تلاشي است براي تجربه يك زندگي ديگر . حضور در يك محيط اجتماعي مجازي كه مي تواند نمونه و تمريني براي دگرگوني، تعديل و بهينه سازي بسياري از تعاملات ما با يكديگر باشد. انتخاب محدوده جغرافيايي كوچكتري مانند لرستان، امكان تبديل روابط مجازي به حقيقي را محتمل تر مي سازد . نويد زندگي خوشي در اين محيط را به شما بشارت مي دهيم . پاينده باشيد.

آخرین فعالیت ها

  • زمان خود را به بهتر کردن خود با مطالعه نوشته های دیگران اختصاص دهید. بنابراین شما به سادگی آنچه را بدست می آورید که دیگران سخت برای آن زحمت کشیده اند.
    19 ساعت 43 دقیقه پیش
  • نمی گویم برایت شعر، آن جوری که می خواهی
    نمی بینی در این آیینه منظوری که می خواهی

     خودم فرهادم اما حیف! شیرین نیستی، تلخی

     نمک دارم! ولی این نیست آن شوری که می خواهی

     پَری ها سهم ماهیگیر بدبخت اند و شرمنده

     نمی اندازدت تقدیر در توری که می خواهی

     به هر تاکی رسیدی مست بودی و نفهمیدی

     که پشت پیچ و خم ها مانده انگوری که می خواهی

     چه مردانی که با یک جذبه ی خود کشته ای اما

     نمی بینی سرِ این دار، منصوری که می خواهی

     کسی دیگر نمانده، تکیه گاه آخرت هستم

     نمی خواهی مرا این بار مجبوری که می خواهی

     دوباره کوله بارِ بسته یعنی می روی، باشد

    دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی...
    2 روز پیش
  • ﺑﺎران و ﭼﺘﺮ و ﺷﺎل و ﺷﻨﻞ ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ …
    ﺟﻮی و دو ﺟﻔﺖ ﭼﮑﻤﻪ و ﮔِﻞ ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ …

    وﻗﺘﯽ ﻧﮕﺎه ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ اﻓﺘﺎد ، ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ
    ﺗﺼﺪﯾﻖ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎی » ﻫِﮕِﻞ « ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ …

    روز ﻗﺮار ِ اوّل و ﻣﯿﺰ و ﺳﮑﻮت و ﭼﺎی
    ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻫﻮای ﻫﺘﻞ ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ

    اﻓﺘﺎد روی ﻣﯿﺰ ورقﻫﺎی ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ
    ﻓﻨﺠﺎن و ﻓﺎل و ﺑﯽﺑﯽ و دِل ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ

    ﮐﻢﮐﻢ زﻣﺎﻧﻪ داﺷﺖ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽرﺳﺎﻧﺪﻣﺎن
    در ﮐﻮﭼﻪ ﺳﺎز و ﺗﻤﺒﮏ و ﮐِﻞ ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ …

    ﺗﺎ آﻓﺘﺎب زد ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﺎر ﺷﺪ ﺑﺮام
    دﻧﯿﺎ ﭼﻪﻗﺪر ﺳﺮد و ﮐﺴﻞ ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ ،

    از ﺧﻮاب ﻣﯽﭘﺮﯾﻢ ﮐﻪ اﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮا ﻓﻘﻂ
    ﯾﮏ آرزوی ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻪ دِل ﺑﻮد و ﻣﺎ دو ﺗﺎ …
    2 روز پیش
  • من عقابی بودم٬
    که نگاه یک مار٬
    سخت آزارم داد...
    بال بگشودم و سمتش رفتم!
    از زمینش کندم!
    به هوا آوردم!
    آخرِ عمرش بود٬
    که فریبِ چشمش٬ سخت جادویم کرد...
    در نوکِ یک قله٬
    آشیانش دادم
    که همین دل رحمی٬ چه به روزم آورد
    عشق جادویم کرد
    زهرِ خود بر من ریخت
    از نوکِ قله٬ به "زمین" افتادم
    تازه آمد یادم!!!!!
    من "عقابی" بودم..
    بر فرازِ یک کوه٬ آشیانِ خود را٬...
    به نگاهی دادم.....
    7 روز پیش
  • «اینکه می‌گویید اگر خدا را سمیع و بصیر و شاهد و مرید ندانم...، پس خدایی که به آن معتقدم چگونه است، مرا به خودتان بدگمان می‌سازید زیرا من فکر می‌کنم که شما کمالاتی بالاتر از صفات فوق نمی‌توانید تصور کنید. از این فکر شما تعجبی نمی‌کنم؛ زیرا اگر «مثلث» را زبان می‌بود خدا را کامل ترین مثلث‌ها می گفت و «دایره» ذات خدا را اکمل دایره‌ها می‌خواند؛ همین طور هر موجودی صفات خاص خود را به خدا نسبت می‌دهد.»
    2 هفته
  • شما از بدو تولد پیروزمند و قهرمانید؛چرا که صد میلیارد اسپرم موجود در قطره ای کوچک،در یک مسابقه ی شنا با تمام قوا به تعقیب تخمک پرداخته اند و شما حاصل لقاح تنها اسپرم برنده با آن تخمک هستید.بنابراین شما برنده مسابقه یی هستید که شانس پیروز شدن در آن یک به چند میلیارد بوده است!
    2 هفته
  • کلیسا بود که پرینلی را به خاطر این سخن که: "ستارگان از جای خود نمی‌افتند!" با ضربات شلاق مجروح کرده، کامپانلا را به خاطر آن که از وجود دنیاهای بیشمار دم زده بود، به جرم دخالت در امر آفرینش بیست و هفت بار به زندان و شکنجه محکوم کرد. گالیله را به خاطر اعتقادش به گردش زمین به زندان افکند، کریستف کلمب را به خاطر کشف سرزمینی که در تورات ذکر نشده بود زندانی ساخت و پاسکال را به نام مبانی مذهب، مونتنیه را به نام مبانی اخلاق و مولیر را به نام مبانی مذهب و اخلاق تکفیر کرد.»
    2 هفته
  • سلام
    2 هفته
  • همیشه برای بدترین حالت برنامه ریزی کنید ولی به بهترین اتفاقات امید داشته باشید.
    3 هفته
  • سلامتی سه کس:سرباز و زندونی و بی کس
    3 هفته

آنلاین ها

رویداد ها

ویدئو ها

در حال حاضر ویدئویی افزوده نشده است.